چقد سخته وقتی ازت میپرسه: بعضی وقتا سکوت میکنی چون اونقدر رنجیدی که نمیخوای حرف بزنی... بعضی وقتا هم سکوت میکنی چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری...... گاهی موقع ها سکوت یه اعتراضه..گاهی موقع هاهم انتظــــــــاره.... اما بیشتر وقتها سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمیتونه غمــــــــــــــــــــــــــــی رو که تو وجودت داری ..توصیف کنـــه........... قـــــ ــــهـرمیکنم تا دستم را حرف زیاد است ... اما گاهی نمی دانی چه بگویی !.!.! گاهی فقط باید رفت ... چیزی شبیه کم آوردن !!! سخــــتــی تــنهــایی را وقتـــــی فــــهمیـــدم که دیــدم مترسکـــــ بـه کــلاغ می گویــد: هرچــقدر دوستـــ ــ داری نوکــ بزن فقـــط تنهــام نــذار!!
دلمان خوش است که مینویسیم ... همــــه چیـــز را ...
فلسفه نباف شاعر!
چه ممکن - چه محال
چه جبر - چه اختیار
چه هر کووفت دیگری...!
او
رفته است دیگر!...
ناراحت شدی ؟ ا
اشک از چشات بریزه
و
بگی اشکال نداره …
جوابــــــ خوبی هایتــــــــ بدی ستـــــ !!!
اشــــکـــــ پاداش کسیستـــــــ که
دستـــهایش نمکــــــــــ ندارند...!
و دیگــران می خـواننــد ...
و عــده ای می گـوینــد ؛
آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند ...
و بعضــی مـی خنــدنـد ...
دلمــان خـوش اســت ... !
به لــذت هــای کــوتـاه ...
به دروغ هــایی که از راســت ...
بـودن قشنــگ تـرند ...
به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند ...
یـا کســی عاشقمــان شــود ...
با شــاخه گلی دل می بنــدیـم ...
دلمــان خـوش می شــود ...
به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی ...
و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود ...
چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم ...
و چــه ســــاده می شـکــنیم ...
Design By : nightSelect.com |